تبليغاتX
" زمین در خطر است"
" زمین در خطر است"
به شیطان هم اجازه داده اند! در چهارچوب قانون شیطنت کند
"هذیان"
 

  زور که نیست!!

    نمی جَوَم...

  مگر همه چیز باید هضم شود؟...

2 نوشته شده در  شنبه 30 مهر1384ساعت 12:29  توسط مهراوه | 

عکسهای پست قبلی!

  تلاش برای تنویر افکار عمومی!!!!

 دلاور زنی ازاده!!!!!....

این هم دقایق پایانی با پلیس!!


* عکسها از دوست عزیزم شفیق

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 14:35  توسط مهراوه | 

تحصن از نمای نزدیک!

 

انقلاب تنها  ياداور كتابفروشي ها و ناشران و دانشگاه تهران و سينماها نيست بلكه ياداور تحصن هاي موسمي و جورواجور هم هست.تحصن هايي كه يكي از انها همين تحصن سكوت به مناسبت روز 17 اكتبر يا 25 مهر (روز جهاني مبارزه با فقر )بود كه انصافا هم در سكوت برگزار شد.

تحصن قرار بود از ساعت 12 تا 1 برگزار شود و طبق برنامه همين طور هم شد و پلاكاردهايي را كه شعارهايي چون  : زنان شوربخت ترين قربانيان قراردادهاي موقت كارند،زنان و كودكان بيشترين اسيب را از فقر ميبينند ،ما خواهان رفع تبعيض حقوق نابرابر زنان در مسير قوانين موضوعه هستيم ،ما خواهان پيوستن به كنواسيون رفع انواع تبعيض عليه زنان و پيمان منع شكنجه و اجراي بي قيد و شرط مفاد اين پيمان هستيم،ما خواهان تخصيص اعتبار براي رسيدگي به وضعيت هزاران زن سرپريت خانوار هستيم،فقر منشا بسياري از خشونتها و اسيب هاي اجتماعي است...به همراه داشت.

طبق حركت هسته ي اوليه شبكه ي فمنيستي با نام حركت جهاني زنان (WMW) زنان هوادار اين شبكه در سراسر جهان روز 17 اكتبر در ساعت 12 ظهر به وقت محلي خود به خيابان ها مي ايند تا در حركتي ارام همگان را به مبارزه با فقر و خشونت عليه زنان دعوت كنند و اين تحصن نيز در همين راستا برگزار شد،با اينكه جمعيت زياد نبود اما در بين همانها كه بودند نوشين احمدي(نويسنده)،فيروزه مهاجر(نويسنده و مترجم)،مني‍‍ژه نجم عراقي(نويسنده)،نازي اسكويي،حضور داشتند و در ميان جمع بروشورهايي پخش مي كردند كه حاوي اطلاعات ارزنده اي راجع به حركت فمنيستي بود و حتي در دقايق پاياني اعتراض نامه اي امضا شد كه خواهان برخورداري از شرايط مناسب كار و زندگي در عرصه ي اشتغال به منظور رسيدن به برابري كامل حقوق زنان و مردان بر ضرورت محو انواع تبعيض جنسيتي بودند و لغو قراردادهاي موقت كار را  بودند...

در پايان هم مثل همه ي تحصن ها با دخالت پليس جمعيت متفرق شدند.البته دخالت پليس منجر به گرفتن چند موبايل و دوربين شد و...

 

پ.ن:ـ افتاب بیشتر از همیشه سوزان می تابید!

ـ لباس شخصی ها که حسابی پر تعداد ظاهرشده بودند...!

ـ من هم تحصن به این ساکتی ندیده بودم!

ـ عکسهای جالبی هم ازتحصن گرفته شد که فعلا اوردن انها در اینجا مقدور نیست اما به زودی پستشان می کنم!

2 نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1384ساعت 20:28  توسط مهراوه | 

"هیچ کس جرات ندارد"
           

  

 

         "هیچ کس جرات ندارد"*

چینیان چون دعاهایشان روا نمی شد بتهای خویش را می شکستند.

"لاپ لاندیان"(مردم سرزمین های شمال اسکاندیناوی و فنلاند که پیشه ی ماهییگیری و چوپانی داشتند)هر سنگپاره ی بزرگی را که هیئتی شگفت انگیز داشت را خدای خود می شمردند.

اسطوریان مصر در توجیه جانور پرستی می گفتند:که خدایان برای انکه از گزند ادمیان خاکزاد و بدخواه ایشان بگریزند خویش را به شکل جانوران در می اوردند

"کائونیان"که قومی در اسیای صغیر بودند چون مصمم بودند که هیچ خدای بیگانه ای را میان خود راه ندهند در پاره ای فصول سراپا مصلح می شدند و گرد هم می امدند و انگاه با نیزه های خود هوا را می زدند و به همین شیوه تا مرزهای خود پیش می رفتند تا انگونه که خود می گفتند خدایان بیگانه را از سرزمین هایشان بیرون برانند...*

اگر در اسطوره های تاریخی و کتابهای روزگار باستان گشت و گذاری بکنیم به سرعت متوجه می شویم در همه ی اعصار و دوره های تاریخی همیشه نیروی بوده است که توجه انسان را به خود معطوف کند و کافی است در نوشته های ان روزگار تورقی بکنیم تا به تضاد و برخورد همین دو نیروی خدایی و انسانی پی ببریم.نیروی برتری که پیش از انکه ارامش بخش باشدهیجان اور است و هر گونه شک درباره ی خود را رد می کند.تا جایی که گاه این شک فروخفته می ماند و دفن می شود و گاه تا اخر عمر گریبانگیر می شود و یا فرد به کل وجودش را منکر می شود یا اینکه تا وقتی که زنده است میان بود و نبودش دست و پا می زند بی انکه هیچ وقت جرات ان را داشته باشد که با دلیل و برهان بگوید "وجود دارد" یا "وجود ندارد"چرا که می ترسد عقوبت شود از جانب همان کسی که خود وجودش را منکر شده است!!!

"دیون"(همسر زئوس خدای خدایان در اساطیر یونان)در یکی از اثار هومر به ونوس (الهه زیبایی)می گوید:"ای جان دختر خدایان زخم های بسیار بر  ادمیان زده اند و ادمیان نیز به نوبه ی خود خدایان را زخم های بسیار رسانده اند" و این جمله توصیف تصورات خام روزگاران قدیم راجع به خداست...خدایانی ساخته شده از چوب و گل که نقش سنگ صبور را برای انسان ایفا می کردند .انسانی ضعیف که برای دفع عصبانیتش به خدایانی نیاز داشت بی زبان و برای شادی کردن به کسی که از او قدردانی کند و همه ی این نقش ها را خود به خدایان ساخته ی دست خویش داد!و با انکه خود به ناتوانی خدایانش واقف بود عامل هرگونه رنج و مرض را همان سنگهایی می دانست که بعدها به خدایان اب و زیبایی و رعدو برق و ...تبدیل شدند.بیهوده نیست که از زمان های قدیم تا به حال هنوز هیچکس جرات ان را پیدا نکرده است که به تنهایی متحمل دردها و مصیبتهایی شود که حتی پیش امدن انها نیز دست خودش نیست..

شاید بتوان گفت در همین زمان ما که دیگر نه خدا خدای ساخته شده از چوب و سنگ است و نه ما قومی بت پرست و ناگاه نیز گاهی اوقات انقدر خدا را کوچک می کنیم که در احساسات گذرای بشری دخیلش می دانیم و مقصر تمام نوساناتش می دانیم و گاه انقدر بزرگش می کنیم که خودمان گوشه ای می نشینیم و بدون برداشتن کوچکترین قدم انتظار براورده شدن تمام ارزوهای خرد و درشتمان را داریم....

اما به گمانم نباید گذاشت کم کم این شعر توصیف حال ما شود:

"مذهب شوخی سنگینی بود که

محیط با من کرد

و من یک عمر

مذهبی ماندم بی انکه

خدایی داشته باشم"

 

*نام کتابی از گاری الن

*تاریخ طبیعی دین :دیوید هیوم

 

2 نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 12:26  توسط مهراوه | 

 

 شطرنج یادمان نداد بی مروت!

   تنها پرتمان کرد روی چهارخانه ی سیاه و سپیدی

   که هی شاه را می کشید از دستمان وزیر روبروِ

   و کیش میشدیم در مات ترین لحظه ها بی اختیار!

   بی انکه بدانیم بازی!می کنیم زندگی مان را

    در سایه ی بی عرضه ترین سربازهای قرن...

  "ما شیک ترین علافان روی زمینیم!!

  با پرستیژ ترین سرگردانان تاریخ!!!

2 نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 14:18  توسط مهراوه | 

 

جناب حجت السلام صدرالدین شریعتی به سمت والای ریاست دانشگاه علامه منصوب شدند باشد که قرین رحمت الهی قرار گیرند...و سایه شان مستدام بر سر ما...

پ.ن:اصولا در صادر کردن پیامهای تبریک و تسلیت تبحر خاصی پیدا کرده ام...

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 15:43  توسط مهراوه |